امروز پنجم فروردین طغیانِ طبیعت در مقابل ظلمی که طیّ چهار دهۀ اخیر از طرف حکومتی نالایق و فاسد بر آن تحمیل شده است، صحنه هایی را رقم زد که دل هر انسانی را به درد می آورد.

امروز اوج طغیان فاجعه در شیراز، قلب تپندۀ فرهنگ ایران زمین، شهر زیبای حافظ و سعدی از زیر دروازۀ قرآن عبور کرد و بر صف انسانهایی زد که تمام دلخوشی شان در این سالهای طاعون زده بر سرزمینمان، یک مسافرت چند روزه در اولین ماه سال بود.
چه کرده اند این حاکمانِ سر تا به پا نکبت که حتی بارش رحمت برای آن مردمِ شریف و بی پناه، تبدیل به نزول زحمتی عظیم گردیده است؟!
سالهاست که جنگلهای سرسبز را به یغما برده اند. فرسایش خاک را رقم زده اند. راهِ غارت را در سد سازی های قرارگاه خاتم الانبیا و شرکتها وابسته به سپاه، فارغ از هر نوع کارشناسی دقیق و معتبر، یافته اند.
 معابر و مسیلها را پر کرده اند، در جوار رودخانه ها به ساخت و ساز مشغول شده اند. سخن گفتن از مصیبتی که برای محیط زیست رقم زده اند را «امنیتی» کرده اند!. کارشناسان محیط زیست را به زندان انداخته و از بین برده اند و طبیعت و انسان و خدا را یکجا و با هم به سود و سرمایه های کلان فروخته اند.
 اینها روان و کالبدِ انسانها را همراه با روح و جسم طبیعت، طی چهل سال همزمان شکنجه و آش و لاش کرده اند و در این مسیر کوه و جنگل و دشت و دریا را به نابودی کشانده اند.
در این میان مردمی بی پناه رها مانده در گل و لای، بار این مصیبت عظیم را بر دوش کشیده و در غم عزیزانِ از دست داده و سرمایه هایی که در عرض چند ساعت به غارتِ سیلاب رفته ا ند، ضجّه می زنند. مردم را آب برده است و حکومت نالایقِ ولایت فقیه را خواب.
در تصاویر ارسالی از جای جای این سرزمینِ نفرین شده، به تنهایی و بی پناهی این مردمِ شریف بیش از همیشه پی می بری و بیش از پیش متقاعد می شود که کفتارانِ عمامه دار جز زدن و کشتن و سوزاندن و چاپیدن و غارت و اختلاس و ریختن بنزین بر شعله های فرقه گرایی ماموریتی دیگر نداشته و ندارند. محیط زیست برای اینها یعنی، فروش خاک، یعنی چوب حراج زدن به خزر و خلیج، یعنی جنگل زدایی و علم کردن برج و ویلا. یعنی زاینده رود و بختگان و دریاچه ارومیه را از روی نقشه محو کردن.
در این سالها تا توانسته اند سرمایه های ملت ایران را صرف سرکوب و صدور تروریست کرده اند. هر صدای اعتراضی را بلافاصله با توسل به مدرنترین نوع سلاح های سرکوب که از برکت پول نفت همین مردم تهیه کرده اند، در نطفه خفه نموده اند.
 آنها برای زدن و شکستن و از هم دریدن و روانۀ سیاه چالها نمودن، همیشه آماده و مستعدِ واکنشهای سریعند. اما در زمانِ وقوع حادثه هایی اینچنینی که فقط و فقط ناشی از عدم کفایت و نالایقی خودشان است، تنها عکس العملشان در صدور چند اطلاعیه خشک و خالی و احیانا مسافرتی به مناطق بلازده جهت خالی نماندن عریضه، خلاصه می شود.
پس از وقوع فاجعه در شیراز، دادستان سراسیمه وارد می شود و اعلام می کند: «کشته و مجروح شدن تعدادی از هموطنان در سیلاب شیراز ناشی از سهل انگاری دستگاه های متولی است». یعنی فاجعه باید اتفاق می افتاده است تا سهل انگاری دستگاه های متولی، بر این موجود محرز شود!.
روحانی نیز در اقدامی مضحک و مسخره به جای ارسال نیرو و تجهیزات، علوی وزیر اطلاعات را برای چیزی که بررسی ابعاد خسارات ناشی از سیل! در استان فارس شده، راهی شیراز نمود. ربط وزیر اطلاعات با بررسی خسارات را از خود روحانی شیاد باید سوال کرد. اما ناگفته پیداست که ماموریت اصلی وزیر سرکوب و خفقان در شیرازِ مصیبت زده چیست.
سیل خروشانی که اینروزها جای جای میهنِ تحت اشغالمان را دستخوش حوادث تلخ و ناگوار کرده، بویژه در شیراز، نمایانگر خشمی است که طبیعت پس از چهار دهه رنج و شکنجه از خود بروز داده است. گویی که تاب و تحمل خاک و طبیعت از اینهمه جنایت، به سر رسیده است.
حاکمانِ غارتگر و ایران بر باد دِه باید بدانند که کاسۀ صبر مردم ایران نیز دیگر لبریز شده است. سیلِ خروشانِ خشم ملت ایران در راه است و به زودی در سراسر ایران زمین برای در هم کوبیدن این حکومتِ پلید، طغیان خواهد کرد.
 آخوندها حتما به خاطر دارند که زلزلۀ طبس دقیقا در همان سالی اتفاق افتاد که پس از آن کاخ استبداد شاهنشاهی در زلزلۀ خروش و انقلاب مردم به پاخاسته فرو ریخت. «تابستان داغ» و سوزان در راه است. باش تا صبح دولتت بدمد.
تسلیّت به مردم رنجدیده ایران، بویژه بازماندگان قربانیان سیلابهای اخیر در سراسر میهنِ تحت اشغال.