به عمر خود که به درازا
کشیده شده خائن و خودفروخته
زیاد دیده ام اما نه تا بدین
اندازه زیاد، کوچک و نازل
و مبتذل و سمج و حریص
در خوش خدمتی به پلیدترین
رژیم واپسگرای جنایتکار.

    این ترجیع بند رژیم سفاک رسوای ولایت فاسدان و دزدان و جنایتکاران است که هرچه به تظاهرات عظیم هر ساله هواداران مقاومت سرفراز ایران نزدیک می شویم، حشرات و انگل های وزارتی بنا به وظیفه و مأموریت از سوراخ ها بیرون می ریزند به سمپاشی فضای مجازی خاصه در خارج کشور. با آنکه به سالیان از این تِنگ و واتِنگ ها طرفی نبسته اند برای خالی کردن دق دل خود و اربابانشان از سر ناچاری بارها آزموده را به امید از رونق انداختن تظاهرات به عبث می آزمایند.
    ولی فقیه رضا پولی زاده (علیرضا نوری زاده) از حشرات دیدنی باغ وحش سیاسی امروز است در خارج کشور. او با آنکه حشره یی ست موذی و به شدت بی مسلک و بیولوژیکی یک تنه استاد اعظم جعلیات است. سوابق مشعشع و بی مثالی دارد. یک آدم معمولی نیست. راستش را بخواهید اصلا آدم نیست. معلوم نیست از جنس کدام جن و مِن است. شاید از مسخ شدگان باشد. سال ها پیش همزمان با جلوس خمینی دجال، شب خوابیده و صبح خود را حشره یی عجیب و غریب دیده است (جای کافکا خالی). من که او را از قدیم می شناسم ، معتقدم که از هیئت و فیزیولوژی نوین خود که کاملا هیچ ربطی به آدم نداشت ؛ خوشش آمد و تکامل شخصیتی خود را در آن ترکیب دید که حکومتی و نظامی چون خمینی و خمینیسم بر سر کار آمده است. برای او آنهم در خارج کشور، استبداد و دموکراسی و از این قضایا جز سوژه هایی در خور منبر رفتن و مطرح شدن نبود و نیست. اظهار وجود او در اوضاع شیر تو شیر که همان خر تو خر باشد جا می گیرد و نه در کلا سیستم مبارزاتی واقعی. این حشره در گنده گویی های سراسر چاخان و دروغ از اساتید مسلم است . در حمله سلطان محمود غزنوی پس گردن اعلیحضرت نشسته بوده تا شاه قدر قدرت در رکاب زدن به سوی دهلی شتاب کند. و هم شمشیر آغاخان قاجار را در کرمان می لیسیده تا از خون پاک شود و چه دردسر که ناچیزترین خاطره سراسر تاریخی او بازی فوتبال با سید احمد خمینی ست. این حشره از شدت نجابت و فضیلت اخلاقی پشت میکرفن که هنوز روشن است با خانم مخاطب خود لاس عارفانه!! می زند. مجاهدین نمی گویند. من می گویم که از قدیم تو را می شناسم و تو مرا، که مردک وقیح برای یکبار هم در عمرت شده، خجالت بکش. من بیست و چند سال است که قاطی مجاهدین خلق ایران هستم. در نجابت و اصالت و پرهیزگاری اخلاقی، هر یک را چون صوفی صاف و عارف راستین دیده ام. البته تو حق داری زیرا من و همه بیاد داریم که عارف ربانی تو خامنه یی جلاد بود. این را من نمی گویم که خودت سال ها پیش گفتی. اصولا فهم مجاهد خلق در گروه خونی حشره یی که توان آمیبی را بخوبی دارد ، نیست. همنشین های تو مبتذل را هم به خوبی می شناسم. آخر این زندگی چه ارزشی دارد برای اینهمه رذالت و پستی؟. تو عنصری هستی که ازت استفاده می کنند ولی برایت ارزشی قائل نیستند. همه تو را به عنوان یک چاچولباز هرجایی سیاسی می شناسند. باید که حضور فعال مجاهدین خلق، داغ سر دل چون تویی باشد. تویی که هر جعلیات و خزعبلاتی که علیه مجاهدین باشد، برایت سوژه یی داغ و پر برکت است.
   سال های متمادی ست که پشت هر میکرفن و روی هر منبری که پا داده آنچه دل تنگ خودت و الوان اربابان روزی رسانت گفته اند بگو، گفته یی و چه بیهوده و بی ثمر. حشرات موذی سمی امثال تو هر چه نیش زنید به پرده باد زده اید و هر چه زهر ریخته اید به درون و برون خود ریخته اید و بر اعتبار مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران افزوده اید و سوخته اید. اعتبار هر فرد و جریانی از موضع سیاسی در قبال دیکتاتوری حاکم سنجیده و تعیین می شود و نه از فضولات وابستگان، مشکوکان و دوچهرگان. این از ویژگی ملایان و اراذل شرور مسلح آنهاست که این جو بی سابقه در خارج کشور ایجاد کرده اند. آن ملعونان به هر جا که زمین را شل و ول دیدند رخنه کردند و مساحت کوچک آن را به گند کشیدند. گناه اصلی مجاهدین خلق همین که زمین تشکیلاتی آنان سفت و سخت و در حفاظت ایمان و ایثار قرار دارد. حفاظتی که با موشک ها و هجوم تانک های نظامی و شبیخون زدن ها برای نابودی، حریف نشدند که نشدند. همانطور که حشره خودشیفته درشت نمای لذت جویی چون تو و همگنانت هرچه دوندگی کردید، توی سر هم زدید، ناز هم را کشیدید نتوانستید حتا تشکلی پیزری و شیرازه وارفته؛ راه بیاندازید. این است که چشم دیدن مقاومت ایران را ندارید.
   در گذشته دور تو را نمی شناختم وگرنه ترجمه هایت را در فصلنامه صدا چاپ نمی کردم. امروز این داوری تاریخ است که کثافات تو را برای عبرت آیندگان بچاپ می رساند.