«یکی از نکته‌ هایی که مرا به شعر بهار نزدیک کرد، جاذبۀ سخن بلند خراسانی اوست؛ عجز و لابه در گفتارش دیده نمی‌شود، در میدان سخن دلیر می‌تازد، هنگام گرفتاریهای سیاسی و حبس و تبعید گریه و زاری نمی‌کند، گویی از فراز کوههای سرکشیدۀ خراسان سخن می‌گوید. گلایه‌های نظمی بهار، گلایه‌ های فردوسی و مسعود سعد و ناصرخسرو را به یاد من می‌آورد. در دورانی که ما نوجوانان مرعوب صُوَر شکوه اروپا و آمریکا بودیم.

 

«حدود سال ۱۳۱۰ شمسی با عدّه یی از دوستان به همدان سفر کرده بودیم. در یکی از روزها که برای تفرّج و تفریح به درّه عباس آباد رفته بودیم، در قهوه خانه یی کنار جوی آبی نشسته بودیم و نوازنده یی به نام حسین ذوقی، که بسیار خوب تار می زد، در کنار ما بود. کمی دورتر بر روی فرشی، پیر مردی را دیدیم که به حال خود مشغول بود. حسین ذوقی ساز را برداشت و شروع به نواختن کرد. شور و دشتی می زد و من هم به مقتضای زمان، غزلی از حافظ را می خواندم و توجّهی به آن پیرمرد نداشتم.

 

این عکس را آنتوان سِوریوگین ( Antoine Sevruguin)، معروفترین عکاس دوره قاجار، در سال ۱۲۸۲ش (۱۳۲۱قمری ـ ۱۹۰۳م ـ سه سال پیش از پیروزی انقلاب مشروطه) از رضاسوادکوهی (۲۶ساله) برداشته است، زمانی که او «وکیل باشی قزّاقخانه و گارد سفارتخانه هلند در تهران» بود. کسی که سوار بر اسب است «موسیو کُنبل»، «اولین سفیر هلند در ایران در روزگار قاجاریه» است. قزّاق ایستاده در عقب اسب، رضا سوادکوهی (رضاشاه بعدی) است.